الشيخ حسين الحقاني

مقدمهء شارح 9

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

همراه جمعى از بزرگان و شيفتگان فلسفه استفاده بردم . ديدگاه علّامه طباطبائى در فلسفه فلسفه قبل از زمان ملّا صدرا و ديدگاه خاصّش در فلسفه به دو صورت « فلسفهء مشّاء » و « فلسفهء اشراق » در حوزه‌هاى فلسفى تدريس مىشد و تا آن وقت ديدگاههاى اسلامى به صورت يك عامل قوى ، كمتر در ميان مسائل فلسفى حضور داشت . فلسفهء مشّاء در مسائل علمى و فكرى از عقل مدد مىگيرد و عقل و انديشه را تنها ملاك در حلّ مسائل فلسفى مىداند و اصولا نظرى به مذهب و دين و عامل وحى و غير آن ندارد . استاد بىهمتاى فلسفهء مشّاء « شيخ الرئيس ابو على سينا » است او بيش از همه در تحكيم و استوارى فلسفه مشّاء كوشيده است و آخرين نظرات فلسفى او نيز در آخرين تأليف وى « اشارات » كاملا متبلور است . در فلسفهء اشراق ، روش بحث و مطالعه در احوال موجودات و كشف خواصّ آنها بگونه‌اى ديگر است و ملاك و نقطهء اتّكاء اين فلسفه به تزكيهء نفس و روح و تهذيب آن مىباشد كه استاد بىهمتاى آن نيز « شيخ شهاب الدّين سهروردى » است ايشان و بطور كلّى پيشروان فلسفهء اشراق عقيده دارند كه از طريق تهذيب نفس و ايجاد آمادگى و تهيّوء در نفس مىتوان حقايق را از عالم بالا تحصيل كرد زيرا روح انسان به منزلهء آئينه است كه هرچه شفّافيّت آن بيشتر باشد قدرت جذب نور و انعكاس آن ، زيادتر مىباشد و در نتيجه با تهذيب نفس و تزكيهء آن ، زنگارهاى نفس را كه مانع رابطهء نفس با عالم بالا و كسب فيص مىگردد مىتوان بر طرف ساخت . تا قبل از ظهور ديدگاههاى فلسفى صدر المتّألهين اين دو مشرب فلسفى در كسب علم و كمالات به عنوان ديدگاه اصلى فلسفى رايج بود ولى بعد از صدر المتّألهّين « حكمت متعاليه » پاى به عرصه وجود گذارد و تعادلى بين دو مشرب مشّاء و اشراق به وجود آورد به اين ترتيب بين دو مشرب را جمع و ثابت نمود كه از طريق براهين عقلى و فكرى و تهذيب نفس و تزكيهء آن به يك نقطهء واحد مشترك مىتوان رسيد .